۱۳۹۶/۰۲/۲۲

Hello, Would you please send me a letter full of romantic words right now *



برگشتنه از قله، مسیر پنبه‌زار، توی پیچ دوم بغل رودخونه، همون‌وقت که دوباره رگبار گرفت، دختره کنار آتیش شروع کرد به رقصیدن، چرخ زدن؛ یه‌جور رها و حسرت‌برانگیز که انگار هیچی مهم نیست غیر از این ثانیه‌ش، مست، یله. پسر همراهش ودکا‌ به‌دست و مست‌تر، بطری رو برد بالا که به‌سلامتی چشماش و دور گرفت سمت آتیش، شونه‌به‌شونه‌ش. انگار دنیا مال خودشون دوتا باشه، انگار هیشکی نباشه غیر از اونا، انگار عمر‌شونو بلد باشن بگیرن کف دستاشون که نلغزه.


 

* از یک ترانه‌ی کانتری قدیمی