۱۳۹۶/۰۹/۲۶

She got both feet on the ground



«نارکوز» می‌بینیم. برای او لذت مضاعف؛ جدال کوکائین و امریکای لاتین، رنگارنگ بودن هرچه نگاه کنی و موسیقی که دیوانه‌اش می‌کند. من، بیزار از رنگ‌های تند، از خورشید مداوم. موازی با تلویزیون هستیم. درازکش روی زمین. من جلو و اون پشت گردنم؛ شیوه‌ی محبوب فیلم‌دیدن من. حالا جوانه‌‌ی جان‌گرفته در حفره‌ی تنم را حس می‌کنم. حواسم هست که همراه موسیقی متن، آرام و ناخودآگاه روی بدن‌ام ضرب می‌گیرد. روی کمر، شکم، بازو. حواسم هست به‌صدای برف. حواسم هست به «مراجعه‌ی همواره»‌ی آن کلمه‌ی پتیاره‌‌ی بی‌پناه. حواسم هست به حال خوبم، به ترمزها هم، هم‌زمان.
میان دو اپیزود، محوطه سفید شده است و ساندویچ‌های ایرلندی بدمزه را پشت در گذاشته‌اند. جوانه‌ی در دلم «دیس گرل ایز آن فایر» می‌خواند.


۱۳۹۶/۰۹/۱۴

Spoiler Alert



یه‌ربع به چهار صبح، برگشته زیرگوشم می‌گه می‌شه بوسه‌هاتو نبری سفر؟ من، نقطه. پنج‌ساعت پرواز، نقطه. لال، نقطه.