۱۳۹۶/۱۲/۰۳

But you'll be alright now Sugar



اصلا باید یه‌قانونی باشه که آدمایی که می‌افتن روی دور غرزدن و ناشکری (مثل من) رو بردارن مثل این‌ دوهفته‌ی گذشته، ببرن بستری کنن بیمارستان که قشنگ قدر عافیت دست‌شون بیاد؛ یه‌جوری که مثل دیروز من وقتی دکتر برگه‌ی ترخیص امضا می‌کنه، بشکن بزنی و برگردی خونه. یه‌جوری که مثل دیروز من فکر کنی الان بهار و سا‌ل‌تحویل وصل‌شده به اون خودکار امضای ترخیص. که صبح‌ش که توی خونه‌ی خودت با درد و تب حتی، بیدار که بشی خوشبختی بپره زیر رگ و پی‌ت. این‌جور تنبیهات کائنات باعث می‌شه که فکر شمردن تا اول هفته که بتونی بری تجریش (با ماسک حتی) لوبیای باقالی‌قاتق بخری و خرما، بشه مثل فکر کردن به وعده‌ی بهشت. این‌طوریه که بهترین تفریح جهان برات می‌شه تکوندن کمد لباسا و ورق‌زدن مانتوهای رنگی بهاری و شال‌های نرمولک‌ت هرچند می‌دونی همیشه یه‌سرمای یهویی میاد این وسط که دوباره کاپشن بپوشی ولی اهمیت ندی. سوپ رو بخوری و برادچرچ تماشا کنی و وسطاش بگی آخیش‌ش‌ش.
اول هفته که برم بیرون (با ماسک حتی) قراره یه‌تقویم خوشگل بخرم، یه‌روان‌نویس جدید، یه‌کیف کج ساده و یه‌رمان حجیم. قراره قلمه‌های ریشه‌زده رو بکارم توی گلدونا و برای واق‌واقو کراوات قرمز بدوزم. قراره نود و هفت، دوهزار و هیجده، شبیه هیچ‌سالی نباشه.