۱۳۹۶/۱۱/۱۳

The Kitchen Smells Like Heaven



دارم خورشت گل‌کلم درست می‌کنم با نعنا‌جعفری و سیر و غوره. اعصاب‌خوردی دیشبم از فیلمای روز اول جشنواره، فقط با آشپزی ظاهرا التیام پیدا می‌کنه چون با دوش‌گرفتن که بهتر نشد. دم‌دمای صبح داشتم فکر می‌کردم گل‌کلم دارم یا نه. بیدار هم که شدم، اولین‌چیزی که به‌جز فیزیوتراپی پسرک یادم افتاد، همین قضیه گل‌کلم بود. رفتم نیگا کردم دیدم دوسه‌تا تیکه تازه و سلفون‌پیچیده دارم ولی توی فریزر هم یه بسته تفت‌خورده‌ی قدیمی‌تر هست. مشخصه که قدیمیه رو برداشتم.

الان بوی جعفری و سیر پیچیده توی خونه و خورشت داره قل‌می‌زنه. یه‌پارچ لیمو و چیا هم گذاشتم روی میز بغل‌دستِ دسته‌گلِ ظاهرا پژمرده‌نشدنی دوهفته پیش. دوستم مسیج می‌زنه که میای امشب؟ به‌برنامه یه‌نیگا می‌ندازم و می‌گم چیزی چنگی به‌دل نمی‌زنه. بعد می‌رم سراغ یخچال که دوهفته‌س قراره تمیزش کنم. شارژم قشنگ. چیزمیزای نصفه‌نیمه‌ی توی یخچال رو خالی می‌کنم و یه‌دونه ترب‌سیاه و یه‌نصفه‌بروکلی و چندتا فلفل‌دلمه و هویج چروک و پیرشده رو می‌ریزم توی مولینکس و خالی‌شون می‌کنم داخل قابلمه‌ی جوی پرک. بوی خوش که بلند بشه، پیازچه و لیمو تازه و تا جون در بدن دارم فلفل‌قرمزخشکایی که تابستون خودم نخ کردم رو اضافه می‌کنم. 

شیر رو می‌ذارم با کره یه‌کم لاس بزنه و گوشی رو برمی‌دارم و می‌نویسم نرو جشنواره بیا سوپ داغ بخوریم. می‌نویسه «غروب اونجام. الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاس».