۱۳۹۶/۱۲/۱۸

I'm a Mother and I fake like a Mother **



ژست «مادربودن» مدتی‌ست در ایران مد شده؛ از اینستاگرام تا تلگرام تا روی جلد مجله‌های خانواده‌محور. عکس‌های حاملگی هنرپیشه‌ها و به‌تبع آن بقیه مردمان، این‌روزها دست‌به‌دست می‌شود؛ آتلیه‌ای و شیک، سرِ مرد بر شکم زن، زن زیبا و فرشته‌رو و خو، در ساحل و دریا و جنگل و مرکز خرید؛ بیکینی‌پوش تا چادری، مجری معروف تا خانم همسایه بالایی. اغواگر است در چشم من، در چشم خودشان بیشتر هم لابد. «گاهی» یک‌چیزهایی هم ازدست درمی‌رود. طبیعی ا‌ست؛ فیلم یکی توی پارکی در اروپا بی‌حجاب – مهم هم نیست. خودش بیشتر افتخار می‌کرده به آن چارقد - ، دیگری ناگهان در لابی، وقت جلسه‌ی ماهانه ساختمان، از در وارد می‌شود و بی‌آن کرم‎‌پودرهای فشرده روی جلد مجله، در معرض دید قرار می‌گیرد و عصبی آسانسور را بالا می‌رود. چه اشکالی دارد آن لک‌های گذرا یا حتی مانا روی صورت و برجستگی بینی مگر. تغییرات حاملگی و فیزیولوژی مگر دست ماست که عصبی شویم؟ وقتی توی اینستاگرام نوشته‌ایم «مادربودن بهترین حس دنیاست، حیف است تجربه‌اش نکرده باشی» که دیگر چین‌خوردن پیراهن روی شکم و پهلوها فرار ندارد، صورت پر از قطره‌های عرق، کسر شان نیست.
*
ژست «مادربودن» در ایران مدتی‌ست مد شده مثل شال چروک دومتری، مثل شاملو، مثل استانبول، مثل نویدمحمدزاده، مثل اکبرجوجه، مثل پردیس کوروش. همه‌شان قشنگ‌اند و وسیله‌ی حال خوب اما یک‌مورد هستند از موارد حال خوش، یک کیس، یک فولدر. «مادری» شبیه این‌ها نیست؛ پرونده نیست که بخواهی باز کنی و بخواهی ببندی. انتها ندارد، تمام‌وقت است. لوسیون خوش‌بو و بوی ادرار کنار هم است. لباس نازنازی ظرف یک‌ساعت ممکن است قهوه‌ای شود. این‌ها با هم قشنگ است اگر دم از رسالت و فضیلت می‌زنیم. لازم نیست الزاما زاییده باشی که بدانی. نگاهی به مادر خودت که بیندازی، بی‌هوش آنچنانی دست‌ات می‌آید این یک‌فقره درهم است و سواکردنی نیست.
*
من نزاییده‌ام اما دوست دارم اگر این‌کار را کردم زمانی، از همه‌چیز «مادری» بنویسم؛ از همه‌ی لحظات‌اش عکس بگذارم. اگر «افتخار» می‌کنم به واژه‌ی مادر، بنویسم هم که امروز سلولیت‌هایم بیشتر شده، که بچه‌ام امروز دوبار روی لباس‌ام بالا آورد. اگر امروز عکسی از دوازده‌سالگی پسرکم می‌گذارم با ده‌ها میز پر از غذای رنگارنگ، از اضطرابم در مدرسه که در کیف همان پسرک محبوبم‌ سیگار و ترقه‌ای پیداکرده‌اند و زنگ زده‌اند و من وسط لباس‌شستن پریده‌ام توی دربست که برسم مدرسه، هم بنویسم. به‌همین‌ها هم افتخار کنم که جزئی از فرایند مادری هستند. یک‌بار هم بگویم که امروز چندبار جای بچه را تمیز کرده‌ام و شوهرم بازی رئال-بارسا تماشا کرده. یک‌بار هم از سوزش نوک سینه‌هایم حین شیردادن بگویم و با افتخار هم بگویم. «مادری» خیلی با «مادربودن» فرق دارد. مادری یعنی لذت صادقانه‌ی قلبی به تصمیم‌مان برای زایش و پرورش و همان‌قدر احترام به تصمیم دیگران برای مادرنبودن؛ یعنی من بچه را بغل نمی‌گیرم در عکس که پیراهن شَنل‌ام معلوم شود یعنی من این پیراهن زیبا را می‌پوشم باوجودی که بدانم کودکم آب دهان‌اش بر آن سرازیر می‌شود و مهم نیست دوربینی عکس‌مان را بگیرد و شبکه‌ی اجتماعی باشد چون دوست دارم چشم کودک‌ام به زیبایی عادت کند. «مادری» یعنی بدانم فرزندم روزی این‌تعدادبار شکم‌اش کار می‌کند چون سلامت است. «مادری» یعنی من اسباب‌بازی جدید برای بیماری «اتنشن‌هور»‌بودن‌ام پیدا نکرده باشم یعنی خودم در خودم، در سرم ، در وجدانم این‌ها را بدانم.
*
زندگی رسانه‌ای کنار مزایای پرشکوه‌اش، ترسناک است؛ چشم‌ باز می‌کنی و می‌بینی زرق‌و‌برق‌، همه‌چیز را در چشم‌ات وسیله کرده و تو غافلی. کاش در این میانه‌ی سهو یا عمد، با فرزندمان مثل شال چروک، شاملو، استانبول، نویدمحمدزاده، اکبرجوجه و پردیس کوروش رفتار نکنیم. کاش پشت خاکریز کودک‌مان سلفی نگیریم.